تبليغاتX
شعر و رمان و ...
دلتنگی

صبر کن عشق زمین گیر شود بعد برو

یا دل ازدیدن تو سیر شود بعدبرو

ای کبوتر به کجا؟ قدر دگر صبر بکن آسمان پای پرت پیر شود بعد برو

نازنینم تو اگر گریه کنی بغض من نیز می شکند

خنده کن عشق زمین گیر شود بعد برو

یک نفر حسرت لبخند تو را میدارد صبر کن گریه به زنجیر شود بعد برو

خواب دیدی شبی از راه سوارت آمد باش ای نازنین خواب تو تعبیر شود بعد برو ...

 



*
áíäß ËÇÈÊ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ 88/06/02ÓÇÚÊ 7:4 ÊæÓØ عاشق زهرا

حسرت دیده بی تاب تو بیمارم کرد
آن نگاه نگرانت دل تبدار مرا خوابم کرد
بی جهت نیست که مست رخ زیبای تو ام
لب گلگون تو در دشت خزان آبم کرد
مستی ام جام نگاهی ز افق های تو بود
آه ،آن صورت مهتاب تو در خوابم کرد
شهر را از تب بیماری من جایی نیست
راه گم کرده به دنبال تو آواره و ویرانم گرد
اشکم از دیده به گرمای نفسهای تو بود
جام اندوه تو مر همره و همرام کرد


*
áíäß ËÇÈÊ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ 88/06/02ÓÇÚÊ 6:59 ÊæÓØ عاشق زهرا

--داستان عاشقی گل شقایق از زبان خودش—

 

شقایق گفت :با خنده نه بیمارم، نه تبدارم

اگر سرخم چنان آتش حدیث دیگری دارم

 

گلی بودم به صحرایی نه با این رنگ و زیبایی

نبودم آن زمان هرگز نشان عشق و شیدایی

 

یکی از روزهایی که زمین تبدار و سوزان بود

و صحرا در عطش می سوخت تمام غنچه ها تشنه

ومن بی تاب و خشکیده تنم در آتشی می سوخت

 

ز ره آمد یکی خسته به پایش خار بنشسته

و عشق از چهره اش پیدای پیدا بود ز آنچه زیر لب می گفت

 

شنیدم سخت شیدا بود نمی دانم چه بیماری

به جان دلبرش افتاده بود-اما-

 

طبیبان گفته بودندش اگر یک شاخه گل آرد


*
áíäß ËÇÈÊ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ 88/06/02ÓÇÚÊ 6:54 ÊæÓØ عاشق زهرا

الهی از تو شرمنده ام که بندگی نکردم و از خودم شرمنده ام که زندگی نکردم و از مردم شرمنده ام که اثر وجودیم برای ایشان چه بود .

الهی از روی آفتاب و ماه و ستارگان شرمنده ام از انس و جن شرمنده ام حتی از روی شیطان شرمنده ام که همه در کار خود استوارند و این سست عهد ناپایدار .

الهی خوشا به حال کسانی که لذات جسمانی شان عقلانی شد


*
áíäß ËÇÈÊ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ 88/06/02ÓÇÚÊ 6:52 ÊæÓØ عاشق زهرا

دل در دست محبوبی گرفتار

 و سر در کوچه باغی بر سر دار

از این بیهوده گردیدن چه حاصل ؟

پیاده می شوم ، دنیا نگهدار

 


*
áíäß ËÇÈÊ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ 88/06/02ÓÇÚÊ 6:45 ÊæÓØ عاشق زهرا

گفتید عاشقیم و جراحت نداشتید                     ایمان به ابرهای اجابت نداشتید

بر شانه هایتان گل زخمی نمی شکفت            با نخلهای سوخته نسبت نداشتید

از آسمان ، ستاره و دریا ، نسیم و موج             یکبار سیب سرخ شهادت نداشتید

حلاجها ! که چوبه ی داری ندیده اید          یک شال سبز ، کشف و کرامت نداشتید

با آن همه پرنده و پرواز و سوختن               خاکستری نشانه ی قربت نداشتید

آن روزهای پر زدن و بی نشان شدن           یک قطره شوق سرخ شهادت نداشتید


*
áíäß ËÇÈÊ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ 88/06/02ÓÇÚÊ 6:30 ÊæÓØ عاشق زهرا